خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





عشق ممنوع

    گفتم : خدایا عاشقم کن

    خدا خندید و گفت: او که باشد مرا از یاد میبری..

    قسم خوردم که تا ابد در یادم میمانی ..

    خدا اورا به من داد ونظاره گر شد..

    دستانش را گرفتم خدا دلش لرزید ..

    بو سیدمش خدا گریست..

    در آغوشش گرفتم خدا دور شد..

    حالا نه خدارا پیدا میکن نه اورا..

    خدا در میان گناهانم گم شد و او درآغوش دیگری ..!!!


    این مطلب تا کنون 7 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : ,
    عشق ممنوع

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده