جستجو

تبلیغات



عشق ممنوع

    گفتم : خدایا عاشقم کن

    خدا خندید و گفت: او که باشد مرا از یاد میبری..

    قسم خوردم که تا ابد در یادم میمانی ..

    خدا اورا به من داد ونظاره گر شد..

    دستانش را گرفتم خدا دلش لرزید ..

    بو سیدمش خدا گریست..

    در آغوشش گرفتم خدا دور شد..

    حالا نه خدارا پیدا میکن نه اورا..

    خدا در میان گناهانم گم شد و او درآغوش دیگری ..!!!


    این مطلب تا کنون 23 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ چهار شنبه 21 مرداد 1394
    منبع
    برچسب ها : ,
    عشق ممنوع

تبلیغات


    تبلیغات شما در این قسمت

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز چهار شنبه 9 فروردين 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر